محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3393
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شبث بن ربعى بود . در همين سال عبد الله بن زبير ، قباع را از بصره برداشت و برادر خويش مصعب بن زبير را آنجا فرستاد . وافد بن ابى ياسر گويد : عمرو بن سرح ، آزاد شدهء زبير پيش ما مىآمد و با ما سخن مىكرد . مىگفت : « به خدا من با كسانى بودم كه با مصعب بن زبير از مكه به بصره آمدند . » گويد : مصعب روى بسته بيامد و شتر خويش را بر در مسجد خوابانيد آنگاه وارد شد و به منبر رفت و كسان گفتند : « امير ، امير » گويد : حارث بن عبد الله كه امير بصره بود بيامد و مصعب چهره بگشود كه او را شناختند و گفتند : « مصعب بن زبير » گويد : مصعب به حارث گفت : « بالا بيا ، بالا بيا » و او بالا رفت و يك پله پايين - تر از او بر منبر نشست . گويد : آنگاه مصعب برخاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد . گويد : به خدا بسيار سخن نكرد آنگاه اين آيه را خواند : * ( « بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، طسم ، تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ نَتْلُوا عَلَيْكَ من نَبَإِ مُوسى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ . إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا في الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّه كانَ من الْمُفْسِدِينَ 28 : 0 - 4 ) * [ 1 ] » يعنى : به نام خداى رحمان و رحيم . طاسين . ميم ، اين آيه هاى كتاب واضح است شمه اى از خبر موسى و فرعون را درست براى قومى كه باور دارند بر تو مىخوانيم فرعون در آن سرزمين تفوق داشت و مردم آن را فرقه ها كرده بود ، كه دسته اى از ايشان را زبون مىشمرد و پسرانشان را سر مىبريد و زنانشان را زنده نگه مىداشت كه وى از تبهكاران بود . در اينجا با دست سوى شام اشاره كرد .
--> [ 1 ] قصص 28 آيات 1 تا 4